چهارشنبه 1386/06/07
ما مانده ایم و بغض گلوگیر انتظار
اشاره: نام شاعر را نپرسید، از کجا باید بدانم؟
امروز جمعه نيست ولي دلشكستهام
زيرا به انتظار ظهورت نشستهام
يكشنبهاي است تلخ ، نه يكشنبهاي سياه
يك جمعه ی جديد خيال تو، اشك و آه
آقا، شكسته بغض قلم را غم زمين
بگذار تا بگويم از اين قرن آهنين
از التهاب نقشه ی جغرافياي شوم
از مرزهاي له شده در سايه ی هجوم
از برج ها كه در تب افسانهاي مدرن
تبديل ميشوند به بتخانهاي مدرن
از خشم بمب هاي اتم، نقشههاي جنگ
انديشههاي وحشي تيمورهاي لنگ
از فصل خواب و وحشت كابوس هاي شوم
تكثير بينهايت ويروس هاي شوم
از مرگ اعتماد به دست شغادها
از غفلت بهار، شبيخون بادها
دارد دوباره قلب قلم تير ميكشد
تاريخ را چه تلخ به تصوير ميكشد
حالا زمان به مرز تحجر رسيده است
يعني كه فصل مرگ تفكر رسيده است؟!
در هر بهار رويش پائيز را ببين
تكرار تلخ، يورش چنگيز را ببين
تكرار تلخ فاجعه، تهديد، انفجار
آيين جهل، زنده بگوري و انتحار
آقا ببين تهاجم اصحاب فيل را
فرعونيان خفته در امواج نيل را
در جست و جوي هيچ تب جنب و جوش را
تزويرهاي اين همه آدم فروش را
ديگر شكسته حرمت سنگين نام ها
در عصر انتقام، ترور، قتل عام ها
حالا بت بزرگ تبر را شكسته است
دروازه ی حقوق بشر را شكسته است
نمرودها دوباره خداي زمين شدند
بت ها، پيمبران دروغين دین شدند
حالا درون قصه ی مادر بزرگ ها
یوسف رها شده است در آغوش گرگ ها
حتي قطار آدميت واژگون شده است
ايثار رنگ باخته، نوعي جنون شده است
قانون ظلم در رگ تاريخ جاري است
دنيا هنوز در هوس برده داري است
عصر مدرن وارث مشتي ژن است و هيچ
انديشهاش تصرف اكسيژن است وهيچ
دارد دريچهها همه مسدود ميشود
سر چشمه ی اميد گل آلود ميشود
ما ماندهايم وحسرت ناني كپك زده
با سيبهاي سرخ جهاني كپك زده
ما مانده ایم و صفحه ی شطرنج زندگی
با مهره های له شده از رنج زندگی
ما ماندايم و حسر ت تفسير انتظار
ما ماندهايم و بغض گلو گير انتظار
ده قرن انتظار، نه، ده قرن خون دل
آقا چهها گذشته به تو؟ ماندهام خجل
آقا بگو، بگو كه تو از ما چه ديدهاي؟!
آري بگو، بگو كه چه از ما كشيدهاي؟!
ما در يقين به سينه ی خود مهر شك زديم
حتي به زخم وا شده ی تو نمك زديم
يك عده جيرهخوار مدرنيسم ها شديم
در جنگلي به نام تمدن رها شديم
يك عده هم جدا شده از عصر آهن اند
حرف از ظهور پست مدرنيسم ميزنند
حرف از ظهور پوچي و ترديد بيدليل
مرگ حقيقت وخرد و سنت اصيل
يك عده در گرسنگي و فقر سوختند
ايمان به نرخ لقمه ی ناني فروختند
يك عده با يزيد و معاويه ساختند
قرآن به روي نيزه نشاندند و باختند
يك عده از حقيقت تو دور ماندهاند
در انتظار يخ زده محصور ماندهاند
مفهوم انتظار تو را ترك كردهاند
آيا دعاي عهد تو را درك كردهاند؟
گفتند: انتظار همان بيقراري است
تنها دعا و گريه وشب زندهداري است
مفهوم انتظار تو اين چند واژه نيست
آقا خودت بيا و بگو انتظار چيست؟
اين دردها حكايت و افسانه نيستند
تنها شكايتِ دل ديوانه نيستند
اين دردها حقيقت مسموم عالماند
شمشيرهاي آخته ی ابن ملجماند
از فرقه فرقه تفرقه دلخستهايم ما
ده قرن ميشود به تو دل بستهايم ما
از هر سر جدا شده، بگذار بگذرم
از زخم هاي وا شده بگذار بگذرم
بگذار بگذرم كه پُرم از گلايهها
آقا بيا كه خسته شدم از كنايهها
امروز هم به ياد تو كم كم گذشت و رفت
مانند جمعههاي پر از غم گذشت و رفت
آري گذشت و باز نگاهم تو را نديد
فردا دو شنبه است، نه: يك جمعه ی جديد!
چهارشنبه 1384/06/30
شما چقدر منتظرید ؟
همیشه و در تمام طول سال از خودم می پرسم که واقعاً چقدر برای ظهور حضرت حجت (عج) آماده ایم؟
همهء ما به عشق حضرت حجت (عج) روزهایمان را شب و شب هایمان را صبح می کنیم. به هنگام گرفتاری ها یادمان می آید که امام زمان داریم و می توانیم از او یاری بخواهیم و هر روز برای فرج ایشان دعا می کنیم، اما ...!
|
جنگ برای صلح در رستاخیز مهدی (عج) هر چه هست دوستی، برادری ، رحمت صلح و یگانکی است. مهدی می جنگد ، اما جنگ برای صلح، چون می داند که نمی توان به این جنگ ها پایان داد مگر با یک جنگی که همان نبرد جهانی حضرت مهدی (عج) است. «نبرد جهانی» به این معنی که به یک باره با همه مظاهر ظلم و جنایت در گوشه و کنار عالم برخورد می کند. مهدی می جنگد اما برای صلح ؛ صلحی که توأم با عدالت است. جامعه ای که مهدی می سازد شعارش محبت است. شهروندان جامعه مهدوی در پی سودجویی مادی نیستند. جامعه ای که مهدی بنا می کند، جامعه ای صلواتی است که در آن ، مردم به هم خدمات می رسانند، اما سر همدیگر را - به اصطلاح - نمی تراشند. از سخنان دکتر حسن رحیم پور ازغدی |
این قسمتش سخت است! اینکه ما چقدر منتظریم و چقدر به وظایف خود عمل می کنیم؟! می دانیم که حضرت ما را می بینند، از کارهای خوبمان خشنود می شوند و از اعمال زشتمان مکدر می شوند.
خودمانی تر بگویم: برای ایشان که نمی توان فیلم بازی کرد. حضرت آشکار و نهان ما را می بینند. همیشه دعا می کنیم که چشمانمان لیاقت دیدار حضرت را پیدا کند، اما تصورش را بکنید: یک روز صبح پیکی از راه برسد و بگوید که حضرت حجت (عج) تو را احضار کرده است. واقعاً روی دیدن ایشان را خواهیم داشت؟ آن گونه بوده ایم که با طیب خاطر و قلبی مطمئن به محضرشان بشتابیم؟ بر حضرت حجت (عج) که رازی پوشیده نیست!
این نهیب شاید به من کمک کند که مراقب لحظه لحظه های عمرم باشم. منتظر واقعی کسی است که با امید به آینده در صحنه های زندگی پرتلاش ظاهر می شود ، از بدی ها دوری می کند و راه کمال انسانی را درپیش می گیرد و درست به اندازهء همین خوب بودن و به اندازهء همین دوری از پلیدی ها و به اندازهء همین تلاش و امید منتظر هستیم. با این حساب هر کس خودش می تواند بگوید که چقدر منتظر است!
نیمهء شعبان امسال هم گذشت. من هم به نوبهء خود این عید عظیم را به محضر حضرت بقیة الله (عج) ، رهبر معظم انقلاب ، دوستان گرامی و شیعیان جهان تبریک عرض می کنم. مردم سنگ تمام گذاشتند. همهء کوچه ها و خیابان ها و مساجد و تکایا را عطر انتظار انباشت. حضرت حجت (عج) دیدند و خشنود شدند. قلب شیعیان در سالروز ولادت مولا سرشار از شادی بود ؛ اما حسرت ندیدن یار و نیامدن منجی همچنان بر دل های مشتاقان تکیه زده است. در ورای شادی ای که قلب تو را انباشته است، غمی مقدس از فراق یار نهفته است ، ولی دل خوش دار که عاقبت آن سوار می آید!
سه شنبه 1384/06/01
جنگ برای صلح
در رستاخیز مهدی (عج) هر چه هست دوستی، برادری ، رحمت صلح و یگانکی است.
مهدی می جنگد، اما جنگ برای صلح، چون می داند که نمی توان به این جنگ ها پایان داد مگر با یک جنگی که همان نبرد جهانی حضرت مهدی (عج) است.
«نبرد جهانی» به این معنی که به یک باره با همه مظاهر ظلم و جنایت در گوشه و کنار عالم برخورد می کند. مهدی می جنگد اما برای صلح ؛ صلحی که توأم با عدالت است.
جامعه ای که مهدی می سازد شعارش محبت است. شهروندان جامعه مهدوی در پی سودجویی مادی نیستند. جامعه ای که مهدی بنا می کند، جامعه ای صلواتی است که در آن ، مردم به هم خدمات می رسانند، اما سر همدیگر را - به اصطلاح - نمی تراشند.
از سخنان دکتر حسن رحیم پور ازغدی
یکشنبه 1383/12/30
انتظار ظهور در نوروز
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
« ما من یوم نیروز الا و نحن نتوقع فیه الفرج ، لأنه من ایامنا و ایام شیعتنا .»
یعنی : هیچ نوروزی نیست مگر آنکه ما در آن منتظر فرج (وظهور مهدی موعود –عج-) هستیم و این از آن روست که نوروز از روزهای (مقدس) ما و شعیان ماست.
میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 6 ، ص 352.
