شنبه 1384/05/29
بریده داستان (با موضوع اعتکاف)
...
عصر روز سوم بود. همه چیز خوب جلو رفته بود. سروان دعای ام داود را می خواند. باد پاییزی به پنجره های مسجد چنگ می انداخت و آرامش اعتکاف را برهم می زد. شیشه های پنجره که با ضربهء باد به صدا در می آمدند، با زمزمهء معتکفین در هم می آمیختند، گویا در و پنجره هم با سروان هم آوا می شدند:
- ای خدا! به خواری من و بر فقر و فاقه و تنهایی و بی کسی ام ترحم کن، و به فروتنی ام در پیشگاه تو و اعتمادم به تو و تضرع و زاری ام به درگاه تو کرم فرما.
طوفان دوباره آغاز شده بود و سروان این را می دانست.
- ای خدا! تو را می خوان به دعایی با حال خضوع و خشوع و ذلت و ترس و هراس و ...
«می ترسم اکبر جان! توی این چاله که چتر باز نمی شود.»
«نترس ذکر بگو و بپر، معطل نکن...»
- ... تو را می خوام به دعای کسی که یاران معتمدش او را تسلیم بلا کرده و دوستانش او را ترک گفته باشند و درد و مصیبتش سخت باشد و دعای کسی که در آتش حزن و اندوه می سوزد ...
«شنبهء هفتهء دیگر برای خواستگاری ملیحه می آیند، اگر بناست که دوباره قاطی کنی نباشی بهتر است، فهمیدی؟ برو پیش دکترت نسخهء جدید بگیر.»
طوفان شدت گرفته بود. از بیرون مسجد صدای رعد و صدای هوهوی باد می آمد. سروان دعای ام داود را تا آخر خواند و به سجده رفت. می فهمید که طوفان بالا گرفته است ، می دانست که چه می کند.
- خدایا! برای تو سجده می کنم و به تو ایمان دارم. تو به خواری و پریشانی ام ترحم کن که جهد و کوششم ، و زاری و مسکنت و فقرم به درگاه توست ای پروردگار من!
«نترس، ذکر بگو و بپر، معطل نکن، بگو لا حول و لا قوة الا بالله ... بپر دیگر!»
- لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
سروان از زمین کنده شد. همه جا نور بود و ذره ای که در نور شنا می کرد. رقص ذره در برابر نور و بالا رفتن کسی در خلأ و سپید جامگانی که با بال هایی از حریر لطیف لطیف پرواز می کردند و ذکر می گفتند:
- سبوحٌ قدوس، سبوحٌ قدوس، سبوحٌ قدوس ...
و به سروان می گفتند که او هم بگوید. سروان گفت:
- الله اکبر
گفتند:
- اضافه کن: الله اکبر کبیرا و الحمدلله کثیرا و سبحان الله بکرةً و اصیلا.
سروان گفت. سپید جامگان گردش حلقه زدند و گفتند:
- بخوان!
سروان خواند:
- بسم الله الرحمن الرحیم یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض ...
و باز هم خواند و در اقیانوس نور غوطه خورد، بدون اینکه یادش باشد آن همه آیه را کی حفظ بوده است و یا اینکه بداند آن همه معانی زیبا را که از کلمات در ذهنش مجسم می شد، از که آموخته است ؛
و بعد دوباره ظلمت بود، مثل همیشه ؛ و باز نورها همه مصنوعی و ذره ذره بودند، مثل نور خورشید که از پس ابرها به افق غرب فرو می رفت و مثل چراغ های هزار و پانصد وات گازی ای که مسجد را روشن کرده بودند.
...
چکیده داستان: شخص اول داستان، خلبان هوانیروز و جانباز اعصاب و روانی است که با خانوادهء خود مشکل دارد و حتی گاهی همسر او نیز نمی تواند تحملش کند. در یکی از حمله های عصبی از منزل خارج می شود و قصد رفتن به مرقد امام(ره) را دارد که در ایستگاه اتوبوس با زنی که به گمانش همسرش است، درگیر می شود و رانندهء اتوبوسی او را کتک می زند و توسط پلیس جلب می شوند و به دلیل جراحت به بیمارستان منتقل می شود. در بیمارستان با پیرمردی آشنا می شود که بعد از معالجه و حل و فصل دعوا، پیرمرد به او می گوید که راهیِ اعتکاف است. سروان خلبان با پیرمرد به اعتکاف می رود. بخشی را که در بالا خواندید فرازی از داستان در اعتکاف بود. در پایان داستان که سروان به بیماری خود مسلط می شود (اگر چه علت جانبازی او درمان نشده است) ، خانواده اش به استقبال او می آیند و می فهمد که پیرمرد پدر خواستگار دخترش بوده است که به خواست همسر سروان پس از خروج سروان از منزل مأمور مراقبت از او شده بوده است. خانواده به سروان خبر می دهند که ترفیع او (درجه سرگردی) آمده است و سروان در سایه تقویت روحیات معنوی خود، مجدداً با زندگی آشتی می کند.
در باره داستان: نام این داستان «مرد طوفان» و به قلم امیر عباس جعفری است. دفتر ادبیات داستانی بسیج ، مجموعه داستانی را با عنوان «مرد طوفان» در دست انتشار دارد که شاخص ترین داستان آن «مرد طوفان» است. این داستان در دو جشنواره سراسری داستان کوتاه نویسی در کشور بالاترین رتبه را کسب کرده و به گفته کارشناسان، نویسندهء آن سبکی نو و ذوقی سرشار در خلق داستان های کوتاه دارد. مدیر دفتر ادبیات داستانی بسیج طی مصاحبه ای گفت:«داستان های کوتاه این نویسنده در سطح جهانی است و ما اگر چه در رمان به توفیقی دست نیافته ایم ، اما در بخش داستان کوتاه حرف های زیادی برای گفتن به دنیا داریم.»
شنبه 1384/05/29
در سایه سار نخل ولایت
خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران
که تو را آفرید.
از تو در شگفت هم نمی توانم بود
که دیدن بزرگی ت را، چشم کوچک من بسنده نیست:
مور چه می داند که بر دیوارهء اهرام می گذرد
یا بر خشتی خام.
تو، آن بلندترین هرمی که فرعون تخیل می تواند ساخت
و من، آن کوچک ترین مور، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت
...
چگونه اینچنین که بلند، بر زبر ماسوا ایستاده ای
در کنار تنور پیرزنی جای می گیری،
و زیر مهمیز کودکانهء بچّگکان یتیم،
و در بازار تنگ کوفه؟
***
پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی شناختم
که عمود بر زمین بایستد
پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم
که پای افزاری کهنه به پا کند
و مشکی کهنه بر دوش کشد
و بردگان را برادر باشد.
آه ای خدای نیمه شب های کوفهء تنگ
ای روشن خدا
در شب های پیوستهء تاریخ
ای روح لیلة القدر
حتی اذا مطلع الفجر
اگر تو نه از خدایی
چرا نسل خدایی حجاز، «فیصله» یافته است؟
نه ؛ بذر تو از تبار مغیلان نیست!
...
خرد به قبضهء شمشیرت بوسه می زند
و دل، در سرشک تو، زنگار خویش می شوید
اما
چون از این آمیختهء خون و اشک
جامی به هر سیاه مست دهند
قالب تهی خواهد کرد
***
شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد
و طوفان، از خشم تو، خروش را.
کلام تو، گیاه را بارور می کند
و از نفست گل می روید
چاه، از آن زمان که تو در آن گریستی ، جوشان است.
سحر از سپیدهء چشمان تو، می شکوفد
و شب در سیاهی آن ، به نماز می ایستد.
هیچ ستاره نیست که وام دار نگاه تو نیست
لبخند تو، اجازهء زندگی ست
هیچ شکوفه نیست کز تبار لبخند تو نیست
...
هلا ای رهگذران دارالخلافه
ای خرما فروشان کوفه
ای ساربانان سادهء روستا
تمام بصیرتم برخی چشم شمایان باد
اگر به نیمروز، چون از کوچه های کوفه می گذشته اید
از دیدگان معبری برای علی ساخته باشید
گیرم که هیچ او را نشناخته باشید
***
چگونه شمشیری زهرآگین
پیشانی بلند تو، این کتاب خداوند را، از هم می گشاید؟
چگونه می توان به شمشیری دریایی را شکافت؟!
...
هنگام که به همراه آفتاب
به خانهء یتیمکان بیوه زنی تابیدی
و صولت حیدری را
دست مایهء شادی کودکانه شان کردی
و بر آن شانه که پیامبر پای ننهاد
کودکان را نشاندی
و از آن دهان که هرّای شیر می خروشید
کلمات کودکانه تراوید،
آیا تاریخ به تحیّر، بر در سرای، خشک و لرزان نمانده بود؟
در احد که گل بوسهء زخم ها، تنت را دشت شقایق کرده بود،
مگر از کدام بادهء مهر مست بودی
که با تازیانهء هشتاد زخم ، بر خود حدّ زدی؟!
***
کدام وام دارترید؟
دین به تو یا تو بدان؟
هیچ دینی نیست که وامدار تو نیست
***
دری که به باغ بینش ما گشوده ای
هزار بار خیبری تر است
مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو
...
تو را در کدام نقطه باید به پایان برد؟
تو را که چون معنی نقطه مطلقی.
الله اکبر
آیا خدا نیز به تو در شگفتی درنمی نگرد؟
فتبارک الله ، تبارک الله
تبارک اللهُ احسن الخالقین
خجسته باد نام خداوند
که نیکوترین آفریدگاران است
و نام تو
که نیکوترین آفریدگانی.
----------------------------------------------
ایام نورانی ولادت مسعود حضرت امیر(ع) بر شیعیان حضرتش مبارک باد
و به دلیل تأخیر در عرض تبریک پوزش می خواهم.
دوشنبه 1384/05/24
معرفی کابینه عدالت محور
یک| پس از حضور حماسی مردم در انتخابات دو مرحله ای نهمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران ، دکتر محمود احمدی نژاد جهت تحقق شعارهای انتخاباتی خود ، فهرست 21 نفره وزیران پیشنهادی خود را به رییس مجلس شورای اسلامی ارائه کرد.
به نظر می رسد که در نهایت تمامی وزرای پیشنهادی با اعتماد مجلس اصولگرا روبه رو شوند و بیشترین رای را با توجه به سوابق درخشان و تایید مقام معظم رهبری، محسنی اژه ای (وزیر پیشنهادی اطلاعات) به خود اختصاص دهد و ممکن است با توجه به جنجال های اخیر، بیشترین چالش به هنگام بررسی سوابق و برنامه های تیم اقتصادی کابینه شکل بگیرد.
از طرفی نگاهی به زندگی و سوابق وزیران پیشنهادی نشان می دهد که هرچند برای بیشتر وزارت خانه ها کسانی پیشنهاد شده اند که در باور گمانه زنان نبوده است ، اما توانایی و پاکی لازم را برای تصدی وزارت خانه های مربوط دارند.
زندگی نامه وزیران پیشنهادی [لینک]
فهرست 21 نفره وزیران پیشنهادی [لینک]
کابینه پیشنهادی از نگاه کارشناسان [لینک]
نظرات دکتر احمدی نژاد در مصاحبه سیما [لینک]
دکتر احمدی نژاد: وزيران هيچ شأني جز خدمت به مردم ندارند [لینک]
دو| اروپا و آمریکا پس از زمین گیر شدن در جنگ نظامی، اینک در جنگ سرد و چالش هسته ای با ایران نیز زمین گیر شده اند. در حالی که اغلب کارشناسان امریکایی و اروپایی ایران را در پیش برد اهداف هسته ای خود تحسین می کنند ، دست امریکا و اروپا برای محکومیت ایران و اثبات ادعای دروغین خود – مبنی بر تلاش ایران برای دست یابی به سلاح های اتمی - خالی است.
تهدیدهایی که متوجه ایران است ، اعم از اقتصادی و نظامی ، بیش از هر چیز امنیت اروپا و امریکا را تهدید می کند. اگر ایران با تحریم رو به رو شود، تفریق نفت ایران از بازار جهانی ، ناامنی در خلیج فارس و محرومیت اروپا از صادرات کالا به ایران (و ایجاد بازار انحصاری برای کشورهایی چون چین و روسیه) لطمات جبران ناپذیری را به اقتصاد اروپا و امریکا وارد می کند. (فراموش نکنیم که طولانی شدن جنگ در عراق به لحاظ روانی و اقتصادی مردم کشورهای مورد اشاره را به ستوه آورده است.)
و اگر ماجرا جویی امریکا به اقدام نظامی علیه ایران بیانجامد، طبیعی است که ایران از نظر مقاومت نیروهای نظامی، مقاومت مردمی و اقتدار نظامی با کشوری چون عراق قابل مقایسه نیست و اگر امریکا توان برون شد از بحران عراق را ندارد – که ندارد – غلطیدن به ورطه جنگ با ایران جز خودکشی نام دیگری نخواهد داشت.
اکنون مردم ما یکپارچه خواهان به رسمیت شناختن حق خود در رسیدن به فناوری هسته ای هستند و حرکت دانشجویان و حضور در برابر سفارت انگلستان تنها یک نمونه از اراده ملی است.
قضیه آن همه جدی است که مطبوعات امریکایی و ضد انقلابیون فراری نیز شجاعت و توانایی جمهوری اسلامی ایران را تحسین می کنند.
اعتراف ضد انقلاب به موفقیت ایران[لینک]
تجمع اعتراض آميز دانشجويان مقابل سفارت انگليس[لینک]
پنجشنبه 1384/05/20
اولئک کالانعام بل هم اضل
در آیه 179 سوره مبارک اعراف، از کسانی یاد شده است که داری قلب هایی غیر فقیه، چشمانی نابینا و گوش هایی ناشنوا هستند و «آنها چون چهارپایانند بلکه گمراه تر».
وقتی برای اولین بار موجودی به نام محسنی یا به قول خودش وارطان مقاله ای سست در برابر یکی از مطالب من نوشت تا ادای منتقدین را دربیاورد، من با بررسی وبلاگش مطمئن شدم که این بابا بنای رسیدن به حقیقت ندارد و
فقط برای تنویر افکار عمومی پاسخش را دادم. دوستان معتقد بودند که طرف، ارزش پرداختن ندارد، اما من هدفم نه خود او بلکه بازدیدکنندگان بود و در پایان مقالهء «شبه نقد با ادبیات نفاق» گفتم که این مطلب بیش و پیش از آنکه پاسخ به شخصی باشد که دروغ می گوید و خود می داند که دروغ می گوید ، کتیبه ای است تقدیم به کسانی که چشمانشان همواره به روی حقیقت باز است و از دیدن نور خورشید چهره در هم نمی کشند و از شنیدن صدای حق رو ترش نمی کنند و در واقع تقدیم به کسانی است که وقتی به حقیقتی برخوردند ، صرف نظر از مواضع قبلی زبان به تمکین می گشایند.
در این مرحله قضاوت برای همگان آسان است ؛ همگان، به جز کسانی که مشی شان چون وارطانک ماندن در مرداب و عدم تمکین به حقیقت است.
در مرحله اول مشارٌالیه مقالهء مرا از ریخت انداخت و بعد با ادبیات نفاق شبه نقدی نوشت. او فکر کرده بود که با یک بچه مدرسه ای مثل خودش رو به روست و با یک تحریف و شبه جواب و چند تا فحش همه چیز به نفع او تمام می شود. بعد از پاسخ مستدل من وی دوباره با تحریف متن اصلی ، به برخورد با مطلب تحریف شده پرداخت.
اما او تا چه زمان می توانست این مسیر را ادامه بدهد؟ هر چه جلوتر می رفتیم دست وی در تحریف مطالب و عدم توانش در پاسخ گویی، بیشتر برای خوانندگان رو می شد ؛ این بود که نقشهء انحراف بحث طراحی شد.
ابتدا ساسان چند نظر جعل کرد و بعد همه چیز به هم پیچید. دست آخر هم که وارطانک مدعی شد به نامش در وبلاگ خودش نظر داده اند!
این دیگر خیلی خنده دار است. مشارٌالیه به جای حذف نظری که اگر راست بگوید از خودش نیست ولی در وبلاگ خودش درج شده، به همین مسئله که انحرافی است ، دامن می زند و از پاسخ گویی به اصل ماجرا طفره می رود و بلافاصله پایان بحث را اعلام می کند. به این می گویند روباه صفتی. واقعاً او چه پاسخی برای این پرسش دارد که آیا مدیر یک وبلاگ نمی تواند نظری را که به نام خودش و در وبلاگ خودش نوشته شده، حذف کند؟! و مگر مخاطبین وبلاگ قدرت تعقل خود را از کف داده اند که این دروغ و تناقض آشکار را باور کنند؟!
به گمانم با توجه به نشست های اخیر محفل نشینان خوزستانی، وارطانک بدش نمی آید که اعتراف به برخی اشتباهات و توهین ها را نیز تکذیب کند، اما حیف که آن اعتراف در متن مطلب «ای کاش سید بودم» نوشته شده و جای تکذیب ندارد.
وارطانک آن قدر از روشن شدن واقعیت هراس داشته که این بار حتی لینکی به وبلاگ من نداده است، مبادا فرد روشن ضمیری بیاید و حقیقت دستگیرش شود!
البته این حرکت هم از جوجه مدعیان روشنفکری (به ضمیمهء زرشک) قابل پیش بینی بود ؛ وقتی گنده های اینها مثل حجاریان و گنجی به خاطر دنیا (ملک ری و عمر سعد را در تاریخ به یاد دارید؟) با تحریف واقعیت ، کتمان حقیقت و دروغ پردازی مفتضحانه ، تبدیل به عروسک کوکی و دنبالکِ دشمنان قسم خوردهء مردم ایران می شوند، دیگر از جوجه فکلی هایی که مهم ترین انگیزه شان از کار سیاسی «گرل فرند – بوی فرند» بازی است ، چه انتظاری می توان داشت؟
یک نکته ناگفته ماند ؛ در تمام این مدت وارطانک و جوجه های کوتوله ای چون خودش، انواع توهین ها را در حق من روا داشتند که نشان از ادب و تربیت ذاتی شان دارد و مگر بناست ما از این توهین ها بترسیم و از میدان به در شویم؟
ما به یاد داریم که در طول حیات پرافتخار انقلاب اسلامی ایران، تروریست ها با این شیوه کسانی را کوبیده اند و در عوض باعث انزوای بیشتر خود و محبوبیت آن چهره ها نزد افکار عمومی گشته اند.
بهتر می بود که وارطانک به جای فرار از واقعیت و اظهار تجارب قبلی خود (مثل استفاده از چنته) ، پاسخ گوی موارد اشکال در مورد قسمت های حذف شدهء مطلب من باشد و البته این توقع از وارطانک بیجاست چون اصولاً او بحث را منحرف کرده است تا پاسخ گو نباشد.
من اگرچه گفته ام «لکم دینکم ولی دین» ولی در هر حال به وظیفهء شرعی خود عمل می کنم و اگر از حق خودم در برابر توهین ها و اهانت ها بگذرم، از تکلیف شرعی در برابر انحرافات و شیطنت ها نخواهم گذشت.
از جسارت احتمالی نسبت به کسانی که نادانسته با این موجود همراه شده اند و به خباثت این موجود آگاه نیستند یا دست کم خود از این خباثت بری هستند، پوزش می خواهم و در پایان باز هم یادآوری میکنم که
این مطلب بیش و پیش از آنکه پاسخ به شخصی باشد که دروغ می گوید و خود می داند که دروغ می گوید ، کتیبه ای است تقدیم به کسانی که چشمانشان همواره به روی حقیقت باز است و از دیدن نور خورشید چهره در هم نمی کشند و از شنیدن صدای حق رو ترش نمی کنند و در واقع تقدیم به کسانی است که وقتی به حقیقتی برخوردند ، صرف نظر از مواضع قبلی زبان به تمکین می گشایند.
سه شنبه 1384/05/18
شهادت امام هادی (ع) تسلیت باد
حضرت علی بن محمد معروف به امام هادی (ع) در روز 15 ذیحجه سال 212 ه.ق در مدینه متولد شد و در سوم رجب سال 254 ه.ق در سن 42 سالگی براثر زهری که معتمد عباسی (پانزدهمین خلیفه عباسی) در عصر خلافت مهتدی عباسی به آن حضرت خورانید به شهادت رسید و مرقد مطهرش در شهر سامرای عراق است.
ایشان در سال 220 ه.ق در حالی که 8 سال بیشتر نداشت ، به امامت رسید.
ایام حیات امام هادی (ع) با حکومت غاصبانهء مأمون، معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتز(مهتدی) مصادف بود.
از جمله افتخارات آن امام همام ، بازسازی و گسترش شبکهء وکالت و نیابت بود.
اگر چه امام هادی(ع) در سامرا تحت نظارت و کنترل شدیدی قرار داشت ، در عین حال برنامهء تعیین نایبان و نمایندگان را که پدرش امام جواد(ع) اجرا کرده بود، ادامه داد و بدین وسیله یک سازمان ارتباطی هدایت شده و هماهنگ، در تمام مناطق اسلامی به وجود آورد که به سازمان دهی شیعیان در نواحی چهارگانه می پرداخت:
1- بغداد ، مدائن و کوفه 2- بصره و اهواز 3- قم و همدان 4- حجاز ، یمن و مصر.
وظیفهء اصلی نایبان و وکلا عبارت بود از:
1- جمع آوری خمس ، زکات ، هدایا و نذورات 2- جمع آوری مشکلات و سوالات دینی و فقهی و عقیدتی شیعیان و پاسخ گرفتن از حضرت 3- پاسخ گویی به مشکلات گوناگون مردم 4- حفظ وحدت و سازمان دهی مذهبی – سیاسی شیعیان 5- گزارش وضعیت جامعه و مردم به امام(ع) و رساندن پیام امام (ع) به شیعیان.
شهادت دهمین خورشید کهکشان ولایت ، بر شیعیان جهان تسلیت باد.
دوشنبه 1384/05/17
پروژه قتل گنجی شکست خورد
گاهی بشر گمان می کند که نقشه هایش هر چه باشد به ثمر می رسد ؛ غافل از اینکه تا خدای بزرگ نخواهد برگی نیز از درخت بر زمین نخواهد افتاد.
در پروژهء قتل اکبر گنجی ، دشمنان قسم خوردهء اسلام و مردم ایران ، و دنبالک های داخلی دشمن مصمم بودند که با کشتن گنجی و درست کردن پیراهن عثمان، دولت اسلامی جدید را پیش از تأسیس با بحران روبه رو کنند. در این زمینه بحران آفرینانی که خاتمی هم از آنان سخن می گفت ، ولی هیچگاه نمی توانست معرفی شان کند، قابل شناسایی هستند و همین قرار گرفتن در ردیف مدعیان طرفداری از خاتمی ، موجب می شد که دهان خاتمی بسته بماند.
به هر حال خواست خداوند بر این بود که پروژهء قتل گنجی شکست بخورد و توطئه گران ناکام بمانند.
كلك مرغابي بعد از شاه كليد ( خبر ويژه )
شيرين عبادي و يوسف مولايي وكلاي مدافع اكبر گنجي ديروز طي نامه اي كه قبل از ارسال براي گنجي روي سايت خبرگزاري ها رفته بود، از اكبر گنجي خواستند به اعتصاب غذاي خود پايان دهد.
اين اقدام فريبكارانه كه با مواضع قبلي آنها در تشويق و ترغيب اكبر گنجي به اعتصاب غذا و ادامه آن، متناقض است درحالي صورت پذيرفت كه يك شب قبل از ارسال نامه كذايي، اكبر گنجي اعتصاب غذاي خود را شكسته و اين خبر به اطلاع اطرافيان وي نيز رسيده بود.
بخش هايي از نامه شيرين عبادي و مولايي كه با ادبياتي متفاوت نسبت به مواضع اصلي آنها نوشته شده قابل توجه است. ... ادامه مطلب
اگرچه در این راه مردم قهرمان ایران اسلامی ، شهیدی را تقدیم کردند ، ولی با پی گیری سرنخ ها و مشخص شدن مبدأ توطئه ، برگ دیگری به پروندهء سراسر مکر و خباثت دشمنان نظام جمهوری اسلامی ایران اضافه خواهد شد. هرچند اکنون نیز مردم شریف ایران ، با انتخابی که کرده اند و راهی که در پیش گرفته اند ، می دانند که دشمنان بیکار نخواهند نشست و برای هرگونه رویارویی آماده هستند ، همچنان که از اول انقلاب تا کنون انواع توطئه های دشمن را خنثی کرده اند و روز به روز بر توان و قدرت و اقتدار خویش افزوده اند.
سردار طلايي: پليس تمام تلاش خود را به کار گرفته است.
وزیر کشور: سرنخ هایی به دست آمده است.
یکشنبه 1384/05/16
صم بکم عمی فهم لا یرجعون
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای محسنی در پاسخ ایرادات منطقی من و برای خالی نبودن عریضه باز هم با حذف های حساب شده مطالبی نوشته که اگر کسی منصفانه و با دقت هر دو وبلاگ را بخواند ، به این نتیجه می رسد که سیاه روی ، خود ایشان است.
من در همان جا و در بخش نظرات نکاتی را به اجمال نوشتم که در اینجا هم می آید:
1- همین که مجبور شدی به توهین آمیز بودن پیامت اعتراف کنی خوشحالم.
2- مشخص کردی که پیام هایتان را محفلی می نویسید و این هم کشف خوبی است.
3- اعتراف کرده ای که ترور کار نظام نیست، ولی قبلاً درصدد القای چیز دیگری بودی.
4- باز هم ثابت کری که با سید و سادات دشمنی داری و از همین مثالت (سید ضیا) نیز مشخص است.
5- من گفتم که منافقین در طول تاریخ برای برخورد با عاملین قرآن از آیات قرآن استفاده کرده اند و تو هم همین کار را می کنی ، مهم نیست که مثلاً مریم رجوی در ضیافت انگلیسی ها قرآن را چطوری تفسیر می کند یا مسعود رجوی یا مسعود بهنود یا سپاه معاویه یا کدیور یا ... یا تو!! مهم این است که با سوء استفاده از آیات ، به مقابله با عاملین به قرآن می روید.
6- با ذکر نمونه هایی که بعضاً درست اند، ولی ربطی به این موضوع ندارند، قدم در راه مغالطه گذاشته ای. نمی شود بدون وجود هیچ دلیلی 10 موضوع را به هم ربط داد و بعد نتیجه گرفت که این هم از همان دسته است.
7- من هم به وجود نیروهای خودسر در زمان دولت خاتمی و بعد از کنار رفتن فلاحیان و اتمام دولت هاشمی اعتقاد دارم ، اما در همان دولت خاتمی و با کمک بزرگان نظام ریشهء خودسری خشکانده شد و نمی شود تا قیام قیامت هر تحرک دشمن را به حساب خودسری خودی ها گذاشت.
8- خوش بینانه این است که بگوییم تو واقعاً نمی فهمی شهادت یعنی چه و ترور چیست؟ و این 2 تا را با هم قاطی می کنی ؛ اما وقتی در همین نوشته هم باز دست به تحریف می زنی می توان فرض کرد که کارت عمدی است. تو در این مطلب هم قسمتی را که اسم امام حسین(ع) آمده است ، حذف کردی تا شکوه شهادت را مخفی کنی . دقت کن! اگر شهادت امام حسین(ع) دین رسول الله (ص) را بیمه کرد کسی به شمر و یزید جایزه نمیدهد! ... ترور قاضی مقدس که به دستور اجانب و توسط دنبالک های داخلی شان انجام شده ، باعث خسران مادی نظام مقدس جمهوری اسلامی گشته، اما در کل و به خاطر ماهیت شهادت از راه های گوناگون (بیداری مردم و کسانی که خود و خدای خود و مردم را فراموش کرده اند ، دامنگیر شدن دشمنان ، شکوفا شدن بقیه استعدادها ، بسیج نیروهای خودی و ...) دارای خیر و برکت است و این به خاطر ماهیت شهادت و حقیقت است و با دروغ و ترور و جنایت ، هرگز نمی توان این نسبت را برقرار کرد. در زمان انقلاب هم بعد از ترورها حضرت امام (ره) می گفتند "بکشید مارا ملت ما بیدارتر میشود". در مورد شهادت بیشتر تحقیق کن تو که در خوزستانی اگر چشم دلت بسته نباشد ، در تحقیق به رویت باز است.
9- تو با لودگی گفته ای که من پرده از چهره ات برداشتم. تو چهره ات پردهء خاصی ندارد که نیاز به برداشتن داشته باشد ، هر آدم آزاده ای می تواند تا عمق وجود تو را از ظاهرت بخواند، اما اگر پرده ای هم باشد هنوز برنداشته ام!
10- در آخر مطلب از حقیقت دم زدی ، حقیقت ؟ آن هم از زبان تو ؟ اجازه می دهی بخندم؟
11- به نظر من تو با تحریف مطلب من و به هم بافتن ربط و یابس و به وجود آوردن چیزی که خودت دلت می خواهد و کنار گذاشتن اصل حقیقت ، به خوانندهای وبلاگت توهین می کنی ، اما اگر خواننده ها خودشان دوست دارند که حقیقت را تحریف شده بخوانند و الکی کیف کنند و خوششان بیاید و به سرچشمه مراجعه نکنند ، دیگر تو مقصر نیستی.
12- خیلی راحت خودت را عقل کل معرفی و مردم را به نفهمی متهم می کنی ! من که در وبلاگم گفتم به خاطر اینکه این رقم مغالطه ها درکار نباشد، بیایید مناظره داشته باشیم. یکی از احزاب عضو ائتلاف نهم (حامیان هاشمی) برای میزبانی اعلام آمادگی کرده است ، هم شما بیایید و هم ساسان که مدعی ناسیونالیست ایرانی است. اگر شخص دیگری هم درنظر دارید بگویید تا بررسی کنیم و نهایتاً یک میز مناظره 4 نفره (2 به 2) تشکیل بدهیم. البته من با مناظره بین خودم و تو هم حرفی ندارم و در خصوص مجری هم مذاکره می کنیم. من منتظرم و پوشش مطبوعاتی هم می توان داد.
این آقا ضمن اینکه باز هم شبه نقدی با ادبیات نفاق بر مطلب من نوشته و خواسته است حذف های هدف دار (بخوانید تحریف) را توجیه کند، چون قبل نکاتی از مطلب مرا حذف (تحریف) کرده است که در زیر با رنگ آبی می آید:
مورد یکم:
« آقای محسنی در شبه نقد خود گفته است که «شخصا لزومی به پاسخگویی به آنها نمی دانم» ، در حالی که مشارٌالیه بر خود فرض دانسته است که پاسخ مرا بدهد ، فقط لزومی به ذکر دلیل و بهره برداری از منطق و استدلال ندیده است. در شبه نقد این آقا ، جا به جا از ابزار توهین و محکوم کردن بدون ارائهء کمترین دلیل استفاده شده است.»
مورد دوم: (قسمت آبی رنگ برای بار دوم است که سانسور می شود)
«البته اینان یک نکته را فراموش کرده اند و آن اینکه شهادت یاران انقلاب در نهایت به نفع درخت تنومند انقلاب تمام خواهد شد و از این جهت به نفع نظام است ، «اما نه آن گونه که ایشان قصد القا دارند و به هر حال "شهادت" است که باعث بیداری بیشتر ملت و آبیاری درخت تنومند نظام می شود و نه ترور و قتل و ارعاب و خشونت. و حضرت امام حسین(ع) نیز با همین وسیله (شهادت) اقدام به حفظ و گستر آیین جدش شد.»
در اینجا نیز نویسندهء شبه نقد ، ضمن نقل بخش اول پاراگراف و حذف اصلی ترین بخش استدلال آشکارا کوشیده است که نظام را از این ترور ذی نفع معرفی کند، از همین رو می توان دشمنی و هراس این آقا را از فرهنگ شهادت ، که پاشنهء آشیل استکبار و صهیونیست است، به وضوح مشاهده کرد.»
مورد سوم: (سانسور برای بار دوم)
«به یکی دیگر از بخش های اصلی که حذف شده است ، توجه کنید:
«قبل از مسئولین، مردم آگاه و حماسه ساز ایران ، با انتخاب خود پاسخ این دریوزه گران را به محکمی داده اند و کافی است که مسئولین این انتخاب را ارج بنهند و هماهنگ با ملت شریف ایران عمل کنند.»
با حذف این بخش که در پایان مطلب من آمده بود ، می توان فهمید که این آقا چقدر از انتخاب مردم عصبانی است و بعد چقدر از برخورد دستگاه قضایی وحشت دارد!»
مورد چهارم:
«در آخر مطلب خود از آیهء شریفهء «و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین» استفاده است که مثلاً من را به حقه بازی متهم کند!
با توضیحاتی که ارائه شد، واضح است که حقه باز کیست! ضمن اینکه این آیه (سوره مبارکه ال عمران – آیه 54) در وصف یهود (!) نازل شده است و دنبالک های صهیونیست ، شایسته ترند که با این آیه خطاب شوند.»
مورد پنجم:
«این طور که مشارٌالیه خبر داده است، به زودی اتفاقی خواهد افتاد.
البته امیدواریم که با هوشیاری نیروهای امنیتی، ایشان آرزوی اخیر را به گور ببرند.»
مورد ششم:
«این مطلب بیش و پیش از آنکه پاسخ به شخصی باشد که دروغ می گوید و خود می داند که دروغ می گوید ، کتیبه ای است تقدیم به کسانی که چشمانشان همواره به روی حقیقت باز است و از دیدن نور خورشید چهره در هم نمی کشند و از شنیدن صدای حق رو ترش نمی کنند و در واقع تقدیم به کسانی است که وقتی به حقیقتی برخوردند ، صرف نظر از مواضع قبلی زبان به تمکین می گشایند.
این گونه افراد اگر چه به تعبیر قرآن کریم ، در اقلیت اند ، ولی وجود دارند.»
از آقای محسنی توقع ندارم که در کمترین زمان به خود بیاید (اگر چه درهای رحمت خداوند همواره باز است) ولی از بازدیدکنندگان می خواهم که دقت و درایت بیشتری به خرج دهند و از مسئولین مربوط تقاضا دارم که مراقب تحرکات مشکوک باشند.
امکان درج نظر فقط در صفحه نخست وجود دارد.
شنبه 1384/05/15
شبه نقد با ادبیات نفاق
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای محسنی مدیر وبلاگ جمهور ، یکی از کسانی است که قبلاً در وبلاگ خود سعی داشت تقصیر ترور را به گردن نظام بیندازد.
مشارٌالیه از ارائهء تحلیل من که اتفاقاً مبتنی بر استدلال بود و ذهن هر خوانندهء بی طرفی را اقناع می کرد به شدت عصبانی شده است و از ادبیاتی استفاده کرده است که پیش از این سعی در پنهان کردن آن داشته است و در مطالب وبلاگش کمتر از این ادبیات استفاده می کرده است. در مطلب سراسر توهین این آقا که فاقد کمترین نشانه ای از منطق و جوان مردی است ، نکاتی نهفته است که در ادامه می آید.
آقای محسنی از ابتدا شمشیر توهین را از نیام کشیده است و تیتر مطلب را چنین انتخاب کرده است: «ترور به روایت یک هویج!»
در پاسخ آقای محسنی می گویم که من جز بنده کوچکی از بندگان خدا نیستم و برای خود هیچ شأنی حتی به اندازهء ریشهء یکی از سبزیجات قائل نیستم و اگر خدا قبول کند، فقط قصد بیان حقایق را دارم و از این رو آن هویج هم خودتان هستید!
این آقا نخستین جرم من را این گونه آورده است:«ضمنادراین وبلاگ از تاریخ۳۰ اسفند۸۳تا کنون تنها سه مطلب نوشته شده است.»
من متوجه نشدم که آیا ننوشتن مطلب در وبلاگ جرم است؟ واضح است که دو مطلب اول وبلاگ من اختصاص به تحویل سال و ایام نوروز دارد و پس از آن انگیزه ای برای نوشتن مطلب و گرفتن وقت خوانندگان نداشتم. من فقط زمانی می نویسم که مطمئن باشم مطلبم نفعی برای خواننده دارد و برای اینکه اثری از خود ثبت کنم و نامم مطرح باشد ، چیزی نمی نویسم.
آقای محسنی در شبه نقد خود گفته است که «شخصا لزومی به پاسخگویی به آنها نمی دانم» ، در حالی که مشارٌالیه بر خود فرض دانسته است که پاسخ مرا بدهد ، فقط لزومی به ذکر دلیل و بهره برداری از منطق و استدلال ندیده است. در شبه نقد این آقا ، جا به جا از ابزار توهین و محکوم کردن بدون ارائهء کمترین دلیل استفاده شده است. کسانی که رادیو رژیم صهیونیستی را گوش می کنند، با این ادبیات آشنایی دارند.
نکته مهم و حائز اهمیت اینکه این آقا تقریباً تمام مطلب مرا نقل کرده و فقط برای مخدوش کردن حقیقت، بخش هایی از آن را حذف کرده است. نمی توان گفت که پیام من خلاصه شده ، چون بخش اعظم آن نقل شده است و تنها نام این نوع نقل ، تحریف است.
این آقا در موارد مشابه ، به هنگام نقل مطلب فقط لینک می داده است و به ذکر توضیح یکی دو جمله ای بسنده می کرده است. می توان نتیجه گرفت که این آقا به روش رسانه های استکباری که خصومتشان را نسبت به مردم شریف ایران بارها به ثبوت و اثبات رسانده اند، و به روش برخی دنباله های داخلی این رسانه ها و اجانب و همچنین مثل منافقین ضد خلق ، با دست بردن در حقایق و حذف برخی قسمت ها ، تلاش کرده تا حقیقت را از ریخت بیندازد. نگاهی به بخش های حذف شده (که با رنگ آبی آورده ام) ، هم نشان می دهد که نقاط آسیب پذیر این موجودات کجاست و هم ادعای من را در مورد چنین وبلاگ نویسانی ثابت می کند:
آقای محسنی قبل از هرچیز، وقتی نام کامل مرا نقل می کند، کلمهء «سید» را حذف می کند. می توانید حدس بزنید که چرا؟!
باید به این آقا بگویم که چه شما خوشتان بیاید چه خوشتان نیاید، نام من در شناسنامه سید علی علوی است و من به سید بودن خود افتخار می کنم.
«ماجرای اینان مانند آن 2 گروه است که دسته ای چاله می کندند و دسته ای دیگر چاله را پر می کردند و در توضیح عملشان می گفتند که ما در اصل 3 دسته ایم و گروه دوم که باید لوله کار بگذارند ، غیبت دارند ، ولی ما کار خودمان را می کنیم.»
این تمثیل در جای خود، کلیت پروژهء گنجی را تصویر می کند و این آقا با حذف این بخش ، می خواسته خوانندگان یادشان برود که اعتصاب غذا و بعد مرگ گنجی و درست شدن پیراهن عثمان ، پروژه ای با مدیریت استراتژیک استکبار است.
با فرار به جلو قتل احتمالی گنجی توسط خودشان را به گردن حکومت می اندازند و مفتضحانه می خواهند شهادت قاضی مقدس را به نفع جمهوری اسلامی جلوه دهند ؛ «یعنی می خواهند بگویند که نظام یکی از برجسته ترین قضات و امید های دستگاه قضایی خود را داوطلبانه قربانی می کند ؟؟؟؟؟؟!!!!!!»
مهم ترین بخش حذف شده همین قسمت است که نشان می داده بیشترین ضرر از ترور قاضی مقدس، متوجه جمهوری اسلامی ایران است و خوانندگان – به زعم این آقا – نباید یادشان بیفتد که جمهوری اسلامی از ترور چنین اشخاص قابلی ، خسارت می بیند.
البته اینان یک نکته را فراموش کرده اند و آن اینکه شهادت یاران انقلاب در نهایت به نفع درخت تنومند انقلاب تمام خواهد شد و از این جهت به نفع نظام است ، «اما نه آن گونه که ایشان قصد القا دارند و به هر حال "شهادت" است که باعث بیداری بیشتر ملت و آبیاری درخت تنومند نظام می شود و نه ترور و قتل و ارعاب و خشونت. و حضرت امام حسین(ع) نیز با همین وسیله (شهادت) اقدام به حفظ و گستر آیین جدش شد.»
در اینجا نیز نویسندهء شبه نقد ، ضمن نقل بخش اول پاراگراف و حذف اصلی ترین بخش استدلال آشکارا کوشیده است که نظام را از این ترور ذی نفع معرفی کند، از همین رو می توان دشمنی و هراس این آقا را از فرهنگ شهادت ، که پاشنهء آشیل استکبار و صهیونیست است، به وضوح مشاهده کرد.
نقل یک خط در میان مطلب و مخدوش کردن حقیقت همچنان ادامه دارد و توصیه می کنم خودتان مطلب اصلی را و سپس مطلب تحریف شده را بخوانید.
این آقا چون برای یک مطلب مستدل و منطقی پاسخی نداشته است ، با تحریف و از ریخت انداختن حقیقت تصمیم داشته که جربزهء پاسخ را در خود ایجاد کند و جالب اینکه در شبه نقد این آقا بر یک مطلب تحریف شده ، باز هم اثری از منطق نیست ، ضمن اینکه توهین ، عمده ترین عنصر شبه نقد مشارٌالیه است.
به یکی دیگر از بخش های اصلی که حذف شده است ، توجه کنید:
«قبل از مسئولین، مردم آگاه و حماسه ساز ایران ، با انتخاب خود پاسخ این دریوزه گران را به محکمی داده اند و کافی است که مسئولین این انتخاب را ارج بنهند و هماهنگ با ملت شریف ایران عمل کنند.»
با حذف این بخش که در پایان مطلب من آمده بود ، می توان فهمید که این آقا چقدر از انتخاب مردم عصبانی است و به بعد چقدر از برخورد دستگاه قضایی وحشت دارد!
شگرد دیگر این آقا به نیزه کردن قرآن است! روشی که در صدر اسلام مورد استفادهء منافقین بود و در دوران انقلاب اسلامی نیز ، منافقین ضد خلق از آن بهره گرفته اند. یعنی با استفاده از آیات قرآن قصد تقابل با عاملین واقعی قرآن را دارند. منافقین ضد خلق از آرم و سخنرانی ها گرفته تا شگردهای ضد تبلیغی، همه جا از آیات قرآن استفاده می کنند ، ولی برخلاف آموزه های دینی ، به انواع ترور و مبارزه با خلق روی می آورند و به دریوزگی از دشمنان اسلام مشغول اند. صدای ازدواج های تشکیلاتی و خفقان حاکم بر فضای گروهک نیز گوش فلک را پرکرده است .
آقای محسنی نیز در آخر مطلب خود از آیهء شریفهء «و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین» استفاده است که مثلاً من را به حقه بازی متهم کند!
با توضیحاتی که ارائه شد، واضح است که حقه باز کیست! ضمن اینکه این آیه (سوره مبارکه ال عمران – آیه 54) در وصف یهود (!) نازل شده است و دنبالک های صهیونیست ، شایسته ترند که با این آیه خطاب شوند.
این آقا در پایان ، باز هم چون گذشته، فرار به جلو کرده و سناریویی را که نویسندگانش آمریکای جنایت کار و رژیم اشغالگر صهیونیستی هستند، به نظام نسبت داده است و این طور که مشارٌالیه خبر داده است، به زودی اتفاقی خواهد افتاد.
البته امیدواریم که با هوشیاری نیروهای امنیتی ایشان آرزوی اخیر را به گور ببرند.
به صدا در آمدن آقای محسنی را به فال نیک می گیرم. اگر چه در مثل مناقشه نیست، اما بیم دارم که ذکر کامل یک ضرب المثل توهین آمیز باشد. در مثل های ایرانی داریم که «چوب را دست بگیر ، صدای ... بلند می شود.» به این معنی که آقای محسنی خود از زمرهء کسانی است که دنبالک بوق صهیونیستی محسوب می شود و پیشتر بارها و بارها به متهم کردن نظام مقدس جمهوری اسلامی پرداخته است و اکنون عصبانی شدن و به صدادرآمدن ایشان ، آن هم با کمترین بهره گیری از منطق ، معنی روشنی دارد!
معروف است به خواب رفته را می توان بیدار کرد ، ولی برای کسی که خود را به خواب زده است و نمی خواهد بیدار باشد ، نمی توان کاری انجام داد.
آقای صمدی از جمعیت جوانان انقلاب اسلامی ، ضمن ابراز محبت و بزرگواری آیهء 18 از سورهء مبارکهء بقره را نقل کرده اند که اشاره دارد به این معنا که منافقین کر و لال و کور هستند و از گمراهی خود برنمی گردند.
از این رو ، این مطلب بیش و پیش از آنکه پاسخ به شخصی باشد که دروغ می گوید و خود می داند که دروغ می گوید ، کتیبه ای است تقدیم به کسانی که چشمانشان همواره به روی حقیقت باز است و از دیدن نور خورشید چهره در هم نمی کشند و از شنیدن صدای حق رو ترش نمی کنند و در واقع تقدیم به کسانی است که وقتی به حقیقتی برخوردند ، صرف نظر از مواضع قبلی زبان به تمکین می گشایند.
این گونه افراد اگر چه به تعبیر قرآن کریم ، در اقلیت اند ، ولی وجود دارند.
ضمیمه: در این ارتباط مطلب کیهان خواندنی است.
امکان نظر دادن فقط در مطلب نخست موجود است.
شنبه 1384/05/15
ناسیونالیست دشمن پرست
بسم الله الرحمن الرحیم
با نوشتن مطلب قبلی ، گویا چوب در لانهء زنبور فرورفته است و کسانی که نفس شان از اکسیژن اجانب چاق می شود ، به صدا درآمده اند و در این وبلاگ و وبلاگ های دیگر نظراتی داده اند که بر تحلیل من صحه می گذارد.
در این مطلب و مطلب بعد به این موارد می پردازم.
شخصی به نام ساسان دو نظر ارائه کرده است:
نظر اول:
«کامنت تان را در تارنگارم دیدم
شازده! تازی پرستی ات را در
چفیه ات بنه و رهسپار ملخستان حجاز شو.
همین که سرزمین خسروپرویز را جولانگاه پالان پوشان تازی تبار کرده اید بس است، نوروز نیاکانمان را به تباهی مکش.
ای نابودی بر اصلاحات و اصولگرایی... این عو عو سگان شما نیز بگزرد!»
نظر دوم:
«جناب علی (که نامت شمشیر دو لبه قتل و غارت را تداعی میکند) در کامنت پیشین گمان نمی کنم
توهینی کرده باشم.
در ضمن امام زمان تان را (اگر این خرافه را باور دارید) مدینه بس است. اینجا ایران است و رهبر ایران از تبار رضا شاه بزرگ است ... شاهزاده رضا پهلوی
اگر هم اسلام ارمغانی دارد (که تصور نمی رود) نیازی به سرقت اسطوره های ملی و جشنهای میهنی و مذهبی (زرتشتی) ما ایرانیان نیست.»
از آنجا که این آقا به دنبال کشف حقیقت نیست ، وارد بحث جهان بینی و اعتقادی نمی شوم ؛ اما باید به او گفت که امثال شما به دروغ شعار مردم سالاری و دموکراسی سرمی دهید!
اگر راست می گفتید توجه می کردید که چند درصد از مردم ایران دین اسلام را برگزیده اند و به مسلمان بودن خود افتخار می کنند!
شما حتی معنی دموکراسی ای را که غربی ها ادعای آن را دارند ، درک نمی کنید.
مهم نیست که در سرگذشت سلاطین و پادشاهان سفاک این مرز و بوم چه ماجراهای دهشت انگیزی نهفته است و مهم نیست که در قادسیه ، ما ایرانی ها خود به روی حق در گشودیم ، آنچه مهم است اینکه شما به عقیده و انتخاب مردم بزرگ و هوشمند ایران عزیز احترام نمی گذارید و با دیدگاهی مرتجعانه چشم خود را به روی حقیقت بسته اید.
این جملات با فرض این است که شما واقعاً عقیدهء خود را مطرح کرده باشید گفته شد ؛ و الا اگر فرض را بر این می گذاشتیم که شما همان اهداف استکبار را در دین زدایی دنبال می کنید ، که دیگر نیازی به پاسخ نبود.
از طرفی ساسان معتقد است توهین نکرده! قضاوت با خوانندگان مطلب.
و مطلب دیگر اینکه نام علی (علیه السلام و الصلوة) با عدالت و و جهاد و مظلومیت و شهادت عجین است. علی (ع) خود قربانی تروریست کور مرتجعین است. علی شهید شد تا ما از او مردانگی و عدالت را بیامویم. اگر شما مثل دیگر مخدوش کنندگان حقیقت با آگران دیسمان یک وجه ، قصد تخریب کل وجوه را دارید وعلی (ع)را فقط به شمشیرش می شناسید ، فقط بدانید شمشیر علی (ع)در برابر منافقینی که راه را بر مسلمین می بستند و شکم زنان حامله را می دریدند علم می شد.
حضرت امیرالمومنین (ع) در جنگ ها دوشادوش پیامبر رحمت ، شهادت طلبانه برای یاری اسلام و مسلمین به استقبال خطر می رفت و از زمره حاکمانی نبود که شما به آنها افتخار می کنید که در برج عاج بنشینند و فرمان ریختن خون انسان های مظلوم و بی گناه را صادر کنند. حضرت علی (ع) همواره آمادهء جان فشانی در راه مظلومان و بی پناهان بود.
مولا علی (ع) در زمان خلافت نیز نان یتیمان را بردوش می کشید و خود با نان جو همسان فقیرترین مردم زمان خود زندگی می کرد و در محکمه نیز در کنار یک یهودی می نشست تا قاضی در مورد زرهش حکم کند.
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایهء هما را
...
این است الگوی حاکمیت برای جهان وحشی و از خودبی خود شده ای که تمام دنیا را شهروند مطیع دهکدهء خودکامهء جهانی می خواهد.
به آمریکا نگاه کنید که با شعار دموکراسی چگونه در تمام نقاط دنیا دستش به خون انسان ها آلوده است.
به آمریکا و اسرائیل نگاه کنید که چگونه با پرورش القاعده و ریختن خون میلیون ها انسان امنیت جهانی را به خطر انداخته اند و اسلام آمریکایی را به دنیا معرفی می کنند.
من در اینجا اعلام آمادگی می کنم تا در محیطی دانشگاهی به مناظره با افرادی بنشینم که وقیحانه سعی دارند امثال مرا بی منطق بخوانند.
آماده ام تا هم در موضوع شهادت قاضی مقدس و هم در بارهء احکام و اصول عقاید آیین تعالی بخش اسلام به مناظره بنشینم و دست کسانی را که با نقاب ناسیونالیست برای ارزش های انسانی و حقوق اساسی مردم ارزشی قائل نیستند ، رو کنم.
علاقه مندان ، اعم از موافق یا مخالف ، می توانند با ارائهء نشانی یا تلفنی از خود زمینهء دعوت را فراهم آورند.
در پایان از عزیزانی که با حمایت و همراهی خود موجب دل گرمی شده اند تشکر می کنم (عزیزانم : متقین ، امیرحسین ، پلاک (جواد) و صمدی از جمعیت جوانان انقلاب اسلامی) و بدانید که تنها یکی از پیام های منصفانه کافی است که تلخی و شرارت صدها نظر ناجوان مردانه را خنثی کند و حتی اگر محبت این دوستان نیز نباشد ، من دل به عنایت قادر متعال دارم ؛ حسبی من هو حسبی.
نصر من الله و فتحٌ قریب و بشّرالمومنین.
پنجشنبه 1384/05/13
قاضی مقدس توسط نئو تروریست ها به شهادت رسید
قاضی حسن مقدس یکی از پرکارترین و شجاع ترین قضات عالی رتبه ایران، هدف یک عملیات کور تروریستی قرار گرفت.
در این ارتباط ، نکاتی به نظر من می رسد که در زیر می آید:
1- قدرت های خارجی و مخالفان نظام جمهوری اسلامی که از روند اصلاحی اصول گرایان عصبانی شده اند و از همه مهم تر ، روی کرد مثبت مردم به ارزش های انقلاب و نظام جمهوری اسلامی را شاهدند، به عقده گشایی روی آورده اند .
بنا بوده است که اکبر گنجی کشته شود و سپس ناآرامی ها و چنین ترورهایی بالا بگیرد ؛ اما از آنجا که گنجی در پناه مسئولین دستگاه قضایی و سازمان زندان ها در سلامت به سر می برد ، فاز دوم ماجرا برای برون رفت این دسته از تروریست ها که شعار دموکراسی می دهند ، کلید خورد. ماجرای اینان مانند آن 2 گروه است که دسته ای چاله می کندند و دسته ای دیگر چاله را پر می کردند و در توضیح عملشان می گفتند که ما در اصل 3 دسته ایم و گروه دوم که باید لوله کار بگذارند ، غیبت دارند ، ولی ما کار خودمان را می کنیم.
این مدعیان آزادی ولی تروریست بالفطره در عین حال با فرار به جلو قتل احتمالی گنجی توسط خودشان را به گردن حکومت می اندازند و مفتضحانه می خواهند شهادت قاضی مقدس را به نفع جمهوری اسلامی جلوه دهند ؛ یعنی می خواهند بگویند که نظام یکی از برجسته ترین قضات و امید های دستگاه قضایی خود را داوطلبانه قربانی می کند ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
البته اینان یک نکته را فراموش کرده اند و آن اینکه شهادت یاران انقلاب در نهایت به نفع درخت تنومند انقلاب تمام خواهد شد و از این جهت به نفع نظام است ، اما نه آن گونه که ایشان قصد القا دارند و به هر حال «شهادت» است که باعث بیداری بیشتر ملت و آبیاری درخت تنومند نظام می شود و نه ترور و قتل و ارعاب و خشونت. و حضرت امام حسین (ع) نیز با همین وسیله (شهادت) اقدام به حفظ و گسترش آیین جد بزرگوارش شد.
2- به نیروهای امنیتی توصیه می کنم که رد قاتل را از پرونده های جنایی و افراد سابقه دار جست و جو نکنند. ضاربین این بار به احتمال فراوان از افراد شیک و تحصیل کرده هستند تا از پیش شناسایی شده و لو رفته نباشند. همان طور که می بینیم هیچ گروهی نیز مسئولیت ترور را برعهده نمی گیرد. به اعتقاد من وکیلی که شاه کلید به دست می گیرد و روز روشن قصد جان موکلش را می کند، خودش یا همکارانش به راحتی اسلحه کمری به دست می گیرند و روز روشن قصد جان قاضی موکلشان را می کنند. اظهارات شاهدان عینی و دوربین های مدار بسته نیز این نظریه را اثبات می کند.
3- نکته حائز اهمیت دیگر عقبه این عملیات تروریستی است . مشاهده می شود که سایت های ضد ایرانی و خبرگزاری های امپریالیستی در این روزها به شدت از این عملیات پشتیبانی می کنند. یکی از این جیره خواران سید ابراهیم نبوی است که در لانه اینترنتی اش قاضی مقدس را به تندروی ، ظلم و جنایت محکوم می کند. واضح است که این آدم ؟ نمی تواند مستقیماً با ترور موافقت نشان دهد ، چون هم باعث لو رفتن ماهیت پلید خود و اربابانش می شود و هم با شعار دروغین ضد تروریستی اربابانش به تعارض می رسد ، از این رو ضمن مخالفت کشکی با هر نوع ترور با مخدوش کردن چهره شهید قاضی مقدس و ظالم و جانی خواندن وی جنایت تروریستی اخیر را تایید می کند ؛ نبوی می نویسد: « از میان بردن هر کسی، هر چند که معتقد باشیم که ظلم کرده است و حتی جنایت کرده است، توجیه کننده زشتی رفتار تروریستی نیست.» سید ابراهیم نبوی که خود با استفاده از رافت اسلامی از زندان آزاد شده و مورد تفقد دوستان خوش خیال درون نظام قرار گرفته است ، اکنون با پشت کردن به مردم و کشورش و پس از اینکه تن به دریوزگی استکبار داده است، چون عروسکی لوده و هرزه گو ، تمامی نخ های خود را به دست عروسک گردانان صهیونیست داده است و این روزها فراموش کرده است که روزی مسلمان بوده است و روزی دیگر باید در محکمه الهی پاسخ گوی اعمال خود باشد.
4- برخی سایت ها و وبلاگهای داخلی نیز به همین صورت عمل می کنند و عروسک کوکی صهیونیست ها شده اند. دستگاه های قضایی باید با این پدیده عاقلانه و هوشیارانه برخورد کنند و سیاست تساهل و تسامحی را که ویرانگر بنیادهای ارزشی بوده ، به دست فراموشی بسپرند و از هیاهوی مزدوران مدعی آزادی و دموکراسی و حقوق بشر نگران نباشند.
قبل از مسئولین مردم آگاه و حماسه ساز ایران با انتخاب خود پاسخ این دریوزه گران را به محکمی داده اند و کافی است که مسئولین این انتخاب را ارج بنهند و هماهنگ با ملت شریف ایران عمل کنند.
امکان نظر دادن فقط در مطلب نخست موجود است.
